مرتبط با : درس های معنوی , 

                                      
1- تأثیر خطبه حضرت زهرا سلام اللَّه‏ علیها
2-آ
نچه بین ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
3-خطاب تهدیدآمیز ابوبكر به مردم
4-خطاب ام‏سلمه به مردم در دفاع از حضرت زهرا سلام‏ اللَّه‏ علیها
5- خطاب حضرت زهرا به رافع و یادآوری غدیر

6-شکایت حضرت زهرا به امام علی علیه السلام
7-تسلی امیر المومنین به حضرت زهرا سلام الله علیها


تأثیر خطبه حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
حضرت زهرا نطق آتشین خویش را با كمال شجاعت، در مقابل چندین هزار جمعیت و حضور ابوبكر به پایان رسانید و با منطق محكم و مستدل خویش او را استیضاح نمود، نقشه‏هاى غاصبانه‏اش را فاش كرد. فضائل و كمالات خلیفه‏ى حقیقى اسلام را بیان داشت. مجلس سخت متشنج شد. افكار عمومى حضار به نفع فاطمه (علیهاالسلام) راى مى‏داد. ابوبكر در بن‏بست سختى گیر كرد. اگر مى‏خواست از افكار عمومى پیروى كند و فدك را به فاطمه برگرداند، دو محذور داشت:
اول اینكه: فكر كرد اگر فاطمه در این قضیه پیروز شد و سخنانش مورد تصدیق واقع گشت بیم آن مى‏رود كه فردا بیاید و خلافت را براى شوهرش مطالبه كند و باز هم خطابه‏خوانى را آغاز كند.
ابن ابى‏الحدید مى‏نویسد: به «على بن فارقى» استاد مدرسه‏ى غربیه‏ى بغداد گفتم: آیا فاطمه (علیهاالسلام) در ادعایش صادق بود یا نه؟ گفت: آرى. گفتم: با اینكه ابوبكر او را صادق مى‏دانست چرا فدك را به او رد نكرد؟! استاد لبخندى زد و جواب خوبى داد، گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه مى‏داد فردا برمى‏گشت و خلافت را براى شوهرش مطالبه مى‏نمود و ابوبكر را از مقام خلافت عزل مى‏كرد و چون قبلاً راستگو شناخته شده بود ممكن نبود عذرى برایش آورده شود. (1)
دوم اینكه: اگر فاطمه (علیهاالسلام) را تصدیق مى‏كرد باید به اشتباه خودش اعتراف نماید و بدین‏وسیله در آغاز خلافت جلو معترضین را باز گذارد و چنین خطرى براى دستگاه خلافت قابل تحمل نبود.
اما ابوبكر شخصى نبود كه به این زودى‏ها از میدان در رود. البته این حوادث را قبلاً پیش‏بینى كرده بود. فكر كرد در چنین اوضاع و شرائطى كه زهرا افكار عمومى ملت را تسخیر نموده، صلاح نیست با خشونت با وى رفتار شود ولى در عین حال باید به استیضاح او پاسخ دهد و افكار عمومى را تخدیر نماید. پس چه بهتر، از همان برنامه‏ى سابق استفاده نماییم و عوام‏فریبى را از دست ندهیم و به عنوان دین و اجراى قوانین پیغمبر، فاطمه (علیهاالسلام) را بكوبیم، و برائت خودمان را به اثبات رسانیم. ابوبكر فكر كرد بوسیله‏ى ظاهرسازى و طرفدارى از دین مى‏توان دلهاى مردم عوام را تسخیر كرد. و با آن حربه مى‏توان هر حقى، حتى خود دین را پایمال ساخت. آرى بوسیله‏ى تظاهر به دین مى‏توان با خود دین مبارزه كرد.

آنچه بین ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
هنگامى كه این اخبار به ابوبكر رسید به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مى‏شد اگر مرا به حال خود مى‏گذاشتى كه شاید این گسیختگى را به نوعى التیام مى‏دادم و مسئله تشنج‏آور پیش آمده را بطورى اصلاح مى‏كردم. آیا این برایمان بهتر نبود.
عمر گفت: در این، تضعیف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى‏ی تو دلسوزى كردم!
ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى‏شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى‏خواهد و ما چه حیله‏اى براى‏ی او پنهان كرده‏ایم؟!
عمر گفت: آیا بیش از یك تُندى بود كه از بین رفت و آیا بیش از یك لحظه‏اى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهده‏ى من بگذار!
راوى مى‏گوید: پس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسیار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى!

خطاب تهدیدآمیز ابوبكر به مردم
آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كنند، و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثناى خدا گفت:
اى مردم، این چه حالتى است كه با هر حرفى آرزوئى است؟ این آرزوها در عهد پیامبرتان كجا بود. پس هركسى كه شنیده بگوید و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه این قضیه همچون قضیه‏ى روباهى مى‏ماند كه شاهدش دُمش بود! (2)خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است! ملازم هر فتنه‏اى است و مى‏گوید: «فتنه را بحال اولى برگردانید». طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام‏طحال مى‏ماند كه محبوبترین اهلش نزد او گمراه است.
آگاه باشید اگر خواسته باشم بگویم مى‏گویم، و اگر تكلم نمایم مطلب را آشكار مى‏كنم. ولى تا زمانى كه رهایم كرده باشند من سخن نمى‏گویم. از بچه‏ها كمك مى‏گیرند و زنان را به یارى مى‏طلبند.
اى انصار صحبت سفیهان شما به من رسیده است. قسم بخدا سزاوارترین مردم به رعایت عهد رسول خدا شمائید. شما كسانى هستید كه پیامبر به سوى شما آمد و شما او را پناه دادید و یارى نمودید، و امروز شما از همه سزاوارترید كه عهد او را پاس دارید.
و بعد از این همه، فردا صبح براى گرفتن هدیه‏ها بیایید! من كسى هستم كه پرده‏اى را نمى‏درم و دست و زبانى را بلند نمى‏كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! والسلام.

خطاب ام‏سلمه به مردم در دفاع از حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
راوى گوید: آنگاه ام‏سلمه سر خود را از حجره‏اش بیرون آورد و گفت: آیا به مِثل فاطمه‏اى كه دختر رسول خداست این حرفها زده مى‏شود؟! در صورتى كه او حوریه‏اى بین انسانها، و اُنس براى نفس پیامبر است. در آغوش پیامبران تربیت یافته و نزد ملائكه دست بدست گردیده و در دامان زنانِ پاك رشد نموده و به بهترین وجهى در وجود آمده و به نیكوترین صورت تربیت شده است.
آیا گمان مى‏كنید پیامبر میراثش را بر او حرام نموده و او را از این مسئله آگاه ننموده است؟ با اینكه خداوند به او فرموده: «و خانواده‏ى نزدیك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان». (3)آیا مى‏شود پیامبر به فاطمه این مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه‏ى ارث نماید؟!! و حال آنكه او بهترین زنان و مادر سرآمد جوانان و همتاى مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است. فاطمه‏اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پایان یافت.
قسم بخدا پیامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مى‏كرد و دست راست خود را زیر سر او مى‏نهاد و روانداز او را دست چپش قرار مى‏داد. عجله نكنید كه پیامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مى‏شوید. واى بر شما و به زودى خواهید دانست. (4) 

خطاب حضرت زهرا به رافع و یادآوری غدیر

آنگاه حضرت (برخاست و) براه افتاد. رافع بن رفاعة بدنبال حضرت آمد و گفت: اى برترین بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با این مسئله قبل از این بیعتى كه با ابوبكر شد صحبتى مى كرد و این مطلب را به مردم تذكر مى‏داد، ما شخص دیگرى را بجاى او نمى‏پذیرفتیم! حضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه‏ى غدیرخم براى احدى دلیل و عذرى باقى نگذارده است! 

شکایت حضرت زهرا به امام علی علیه السلام

سپس فاطمه زهرا علیهاالسلام بسوى خانه مراجعت نمود در حالى كه امیرالمؤمنین علیه‏السلام انتظار بازگشت حضرت را مى‏كشید و منتظر از راه رسیدن آن بانو بود. چون حضرت نزد امیرالمؤمنین علیه‏السلام رسیدند و وارد خانه شدند خطاب به امیرالمؤمنین علیه‏السلام عرض كردند:

اى پسر ابوطالب! آیا مانند جنین نشسته‏اى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفته‏اى؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى‏شكستى، و اكنون پرِ پرندگان بى‏بال و پر بر تو تأثیر كرده است؟! این پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیره‏ى دو پسرم را مى‏گیرد. او با جدیت تمام به مبارزه‏ى من برخاسته، و او را با دشمنى هرچه بیشتر در مقابل صحبتهایم یافتم. تا آنكه انصار یارى خود را و مهاجران كمكشان را از من بازداشتند و چشمانشان را در یارى من بستند، و در نتیجه نه دفاع‏كننده‏اى هست و نه منع ‏كننده ‏اى!

با سینه‏اى پر از خشم كه فروخورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مى‏دریدى، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده‏اى! نه گوینده‏اى را از كلام بازداشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختیارى از خود ندارم.

اى كاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم مى‏مُردم. عذر من به درگاه خداوند همین بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى‏خواستم از تو حمایت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تكیه‏گاهها از بین رفت و بازو سست گردید. شكایت خود را به پدرم مى‏نمایم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى‏خواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى‏تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت‏تر است.

تسلی امیر المومنین به حضرت زهرا سلام الله علیها

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: واى بر تو نیست، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتار مى‏كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پیامبر برگزیده و اى یادگار نبوت. در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم.

اگر به اندازه‏ ى كفاف زندگى مى‏خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چیزى است كه از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا علیهاالسلام عرض كرد: «خدا مرا كافى است»، و دیگر چیزى نفرمود. 

1ـ شرح ابن ابى‏الحدید ج 16 ص 284.

2ـ اشاره به یك ضرب‏المثل عربى است و معنایش این است كه: شاهدى بر مدعایش جز بعض و جزء خویش نیست.

3ـ سوره‏ ى شعرا: آیه‏ى 214.

منبع : سایت شهید آوینی