سلام


تا حالا شده اینقدر بغض به گلوت فشار بیاره که فکر کنید الانه که خفه شی...؟ .

تا حالا شده دلت برا کسی تنگ بشه  و در تمام لحظاتی که به فکرشی چشمات پر از اشکی باشه که هر لحظه ممکنه صورتت و خیس کنه...؟

تا حالا شده از اینکه فردی و دوسش داری و نمیتونی کنارش باشی  شبها خوابت نبره ؟..

تا حالا شده که ذهنت به خاطر کسی که دوسش داری و ازش بیخبری مشغول باشه طوری که رو کارهای دیگت نتونی تمرکز کنی ؟

تا حالا دلتنگ شدی ؟

همه این حالتها برا م پیش اومده .

اما افسوس که برای یک امر تقریبا دنیایی ....

وقتی این حالتها بهم دست داد به این فکر افتادم که میتونم و بلدم عاشق باشم  ، همه ما این استعداد و داریم که عاشق فردی باشیم  ، چرا این استعداد و تو مسیر درستش هدایت نمیکنیم .؟

چرا عاشقانه منتظرش نیستیم ؟

چرا عاشقانه در همه حال حاضر و ناظر نمی بینیمش ؟ همونی که همیشه به فکر ماست .

همونی که به خاطر فراق ما ، به خاطر غیبت ما ، به خاطر غفلت ما ، به خاطر گناهان ما ، به خاطر بی توجهی ما  .......

چقدر بی انصافیم .........

دوستان به معنای واقعیه کلمه شیعه نیستیم .....

اللهم عجل لولیک الفرج